اخبار برگزیده

برائت از «جنگ درجه دو ها»!

صبح روز 24بهمن پارسال بود که تو فاصله چند ساعت تا داربی تهران خبر رسید وکیل جواد نکونام با حکم جلب من و سردبیر گل راهی دفتر روزنامه شده. تا حالا پرونده‌های شکایت زیادی رو پشت سر گذاشتم، اما خیلی برام عجیب بود که چطور این پرونده اینقدر بی‌سروصدا و ناگهانی به مرحله «حکم جلب» رسیده. برای رسانه‌های ورزشی، روز داربی پرفشارترین روز کاری ساله و ما چنین روزی رو اونطور شروع کردیم. از اون به بعد درست یک سال تموم گیر بودیم؛ مرتب رفتیم و اومدیم تا اینکه دیروز یعنی هشتم بهمن امسال بعد از دفاع آخر توی دادگاه، هیات‌منصفه مطبوعات تبرئه‌مون کرد. خبر تبرئه از شکایتی که همه چیزش عجیب بود، خیلی بهم چسبید، هرچند معلوم نیست این یک سال فشار روحی و درگیری ذهنی و مرخصی استحقاقی و اومدن و رفتن و آزادی به قید کفالت رو چرا باید به جون می‌خریدیم؟ جامعه مورد نقد ما، آدم‌های پولداری هستند که همه‌شون وکیل دارند. پس هر جا به ابروی کج بالای چشم‌شون اشاره کنی با یه تلفن به آقای وکیل، می‌تونن یه روزنامه‌نگار ساده رو به خاطر «هیچی» یک سال ببرند و بیارند. با همه این اوصاف باز گلی به گوشه جمال هیات‌منصفه که به نظرم این بار حرف‌های ما رو شنید و جانب انصاف رو ترک نکرد. بعد از این یک سال پرهیاهو، حیفم می‌یاد مطلبی رو که باعث شکایت شد اینجا نذارم و ثبت نکنم که کدوم اهانت نابخشودنی به ساحت قدسی! آقای نکونام اینطور خون ایشون رو به جوش آورده بود. یکی از مواردی که تو شکواییه و لایحه دفاعی وکیل ایشون وجود داشت این بود که: «چرا گفتید من محبوب نیستم؟!»

از جواد هاشمی همیشه متوسط تا جواد نکونام 12درصدی

جنگ درجه دوها!

یک یادش بخیر؛ یک روز تیم منتخب ستاره‌های سابق میلان به تهران آمد و رودرروی تیم پیشکسوتان پرسپولیس قرار گرفت. از چند روز قبل از آن بازی انبوهی از شور و شعف فضای فوتبال ایران را در بر گرفت، روز مسابقه 60هزار نفر به استادیوم رفتند و میلیون‌ها نفر هم پای تلویزیون میخکوب شدند، تا چند روز بعد از مسابقه هم همه خبرها تحت تاثیر این بازی بزرگ بود. مردم آشکارا به وجد آمده بودند. آن بازی پر بود از قاب‌های تماشایی و ماندگار. به عنوان نمونه تکرار صحنه خارق‌العاده تعویض پیراهن پیوس و مهدوی‌کیا، اشک خیلی‌ها را درآورد؛ خیلی‌ها که باورشان نمی‌شد در آن غروب پنجشنبه، بعد از 15 سال در حال تماشای بازسازی این خاطره باشکوه هستند. سه سال بعد اما، نوبت به بازی ستارگان ایران و لالیگا رسید تا آن روی سکه را نشان‌مان بدهد. همه چیز این بازی سیاه و بحث‌برانگیز بود؛ از فلسفه وجودی مبهمش تا انصراف‌ها و ادا و اطوارهای آقایان ستاره. روز بازی هم که استادیوم خالی، همه را شوکه کرد. حالا هم که چند روز از مسابقه گذشته، طرفین به جان هم افتاده‌اند و بی‌خیال نمی‌شوند. جوادها نقش اول هستند. جواد هاشمی نامه سرگشاده داده و جواد نکونام هم گفته جواب این سیاهی‌لشکرها را بعدا خواهد داد!

دو کاشی ناراحت نشود، اما جنگ جوادها را می‌توان تقابل آدم‌های درجه دو و پرمدعا دانست. جواد هاشمی هیچ‌وقت هنرپیشه بزرگی نبود، چنان که جواد نکونام هم هرگز نتوانست از لحاظ منزلت اجتماعی به جایگاهی که مطلوبش بود دست پیدا کند. همانطور که بازی در نقش آدم‌های پاک و ارزشی و قهرمان‌های متواضع نتوانست هاشمی را یک سوپراستار جلوه بدهد، بازی در لالیگا و بستن بازوبند کاپیتانی تیم ملی هم به محبوبیت و مقبولیت نکو کمک نکرد. او نمونه نادری است که حتی با وجود بازی در یکی از دو تیم پرسپولیس و استقلال هم نتوانست تکانی به جایگاه اجتماعی‌اش بدهد. این یک ادعای خام یا یک فرضیه ساده نیست؛ چه اینکه مثلا در نظرسنجی برنامه نود برای تعیین بهترین کاپیتان تیم ملی در دوران بعد از انقلاب، جواد نکونام فقط 12درصد رای آورد! توجه داشته باشید که تجربه نشان داده در اغلب مواقع مردم در این قبیل نظرسنجی‌ها به تعلقات رنگی‌شان توجه می‌کنند که این موضوع بارها فریاد عادل را هم به آسمان بلند کرده. در این شرایط نکونام این شانس را داشت که به عنوان تنها گزینه نظرسنجی از خانواده استقلال، رای بخش زیادی از هواداران را در سبد خودش داشته باشد و با خرد شدن رای پرسپولیسی‌ها بین دایی، عابدزاده و پنجعلی، رتبه اول را از آن خود کند، اما چنین اتفاقی هرگز رخ نداد. چرا؟ دلیلش را خود نکو بهتر باید بداند. جدال درجه دوها را باید رها کرد. فوتبال ایران دغدغه‌های مهم‌تری دارد.

روزنامه گل، 11شهریور95


برائت از «جنگ درجه دو ها»!

برائت از «جنگ درجه دو ها»!

برائت از «جنگ درجه دو ها»!

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها